ز دوری همچو مجنونم ، یه چشم اشک و یه چشم خونم
غمم از حد زده بالا ، در آغوشم بخواب امشب
شب و دوری !؟ مگه میشه !؟ دلت زخمی ، دلم ریشه
دلا از خون شده دریا ، در آغوشم بخواب امشب
تنت چون برگ گل نرمه ، لبت سرخ و نگات گرمه
نثارم کن لطافت را ، در آغوشم بخواب امشب
قیامت قامت رعنا ، قدت بالا ، قدت بالا...
قیامت را بکن برپا ، در آغوشم بخواب امشب
تو تنها مونس شبهام ، نکن ناز و بیا تنهام
شده در خواب و در رویا ، در آغوشم بخواب امشب
بیا ای دلبرا! جانا! ندیده هیچکس فردا
نگو بعدا! همین حالا! در آغوشم بخواب امشب...
سیاوش سالاریان

برچسب: بانوی رویاهای من,بانوی رویاهای من فریدون مشیری,بانوی رویا مجید اسدی,
نویسنده: ساحل سامانی